سلام و سلام

گاهی اوقات می شود از آدم هایی نوشت که مشکلشان نداشتن آدم در محیط دور و برشان نیست ؛ بلکه مشکل نداشتن لمس محترمانه است . نداشتن کسی که واقعا گوش بدهد نه اینکه فقط سر تکان دهد . نسلی که دوست داشتن را بلد بود اما نمی دانست چطور دوست داشته شود . نسلی که سالها مسولیت به عهده داشت اما سهمش از محبت فقط یک احوالپرسی ساده و سریع است.

ادم های مسن از تنهایی نمی میرند بلکه از کمبود لمس محترمانه فرسوده می شوند .اینکه کسی واقعا کنارشان باشد و درکشان کند ؛ گوش بدهد و عجله نداشته باشد . به نظرم آنها نسلی هستند که دیگر تکرار نمی شوند ؛ نسلی هستند که آموخته اند بدون مطالبه دوست بدارند .

کمبود محبت در پیری شبیه گرسنگی نیست , آهسته و بی صداست به همین دلیل گاهی دیده نمی شود ؛ انقدر دیده نمی شود که بالاخره دیر می شود . شاید اگر ما به موقع متوجه این کمبود بشویم بفمیم که محبت تاریخ انقضا ندارد . اشنباه نشود کمبود محبت در پیری نتیجه انتخاب شخصی نیست . حاصل فرهنگی ست که آدم ها را تا وقتی به کار می آیند نگه می دارد و بعد ارام کنار می گذارد . ما بلد شدیم با مسن تر ها رابطه ای دوستانه داشته باشیم ؛ پرستار باشیم اما گفتگوی بی عجله چطور ؟ لمس با عشق چطور ؟

چیزی که تعجب آور است این است که جامعه ای که از جوان ها توقع صبر و شکیبایی دارد از بزرگتر ها انتظار سکوت دارد و به اعتقاد من این مسئله آزار دهنده است ؛ انقدر ازار دهنده که شنیدن فریاد .