در زندگی و در باور من ؛ تنهایی به معنای بودن در بیابان بی آب و علف نیست . دور و بر ما پر است از آدم هایی که روابط ما و آنها در بازه زمانی خاص تعریف می شود . از آن بد تر انقدر غرق کار و پیشرفت و تکاپو های خوش ناخوش زندگی و موارد ناشی از این استقلال هستیم که به خودمان می آییم و می بینیم هر روز تنها تر شده ایم . یا بهتر بگویم عمق روابطمان با افراد کم شده است . دلمان تنگ می شود اما ناگزیر از دغدغه های روزمره به سهولت حتی دلتنگی مان را فراموش می کنیم . این ثمره زندگی ماشینی ست . ثمره زندگی در جهان سوم که چه عرض کنم جهان دهم است که زندگی را در کار خلاصه می کند . و ما هم به عنوان کارگران این زندگی مدام در تلاشیم .