زندگی تعلیقی
سلام سلام.
جامعه انگار دارد در حالت موقتِ دائمی زندگی می کند همه چیز قرار است بعدا درست شود . مثلا سال هاست امیدوارم اقتصاد مریض ناکار آمد بعدا درست شود . زندگی بعدا روی بهتری را به ما نشان دهد . آرامش بعدا به شکل بهتری برقرار شود . یعنی در زمانه ای زندگی می کنیم که همه چیز موقت است جز خستگی . خستگی در روح ؛ خستگی در جسم .
برنامه ها موقت اند , قول ها مشروط اند ؛ و آینده همیشه یک قدم جلوتر از توان ما ایستاده . سیاست دیگر تیتر خبر ها نیست ؛ آمده وسط سفره ؛ کنار اجاره خانه ها ؛ دقیقا لای تمام تصمیماتی که هر روز عقب می افتد . نه آنقدر فقیر شدیم که فریاد بزنیم ؛ نه آنقدر امن که آسوده باشیم . بین زمین و هوا ؛ نسلی شکل گرفتیم که دوام آوردن را به بهترین شکل ممکن تمرین کرده و در خیال اینکه روزی ؛ زندگی می کند به سر می برد .
در این فضا ؛ اقتصاد ؛ دیگر فقط عدد نیست بلکه حس ناتمام ماندن رویاهاست . وقتی به تکرار آموزش دیده ایم کمتر بخریم ؛ کمتر بخواهیم تا کمتر اذیت بشویم . یعنی آموخته ایم که قامت بلندمان در حد کوچکی جیب باشد .
اما نکته قوت اینجاست که امید همچنان وجود دارد و در کنار ما زندگی می کند ؛ فقط آن را کوچک کرده ایم ؛ انقدر کوچک که با ذره بین قابل دیدن است . این امید آنقدر کوچک شده که قابل حمل است ؛ در جیب جا می شود و صد البته ؛ قابل پنهان کردن است ؛ پنهان کردن برای روزهایی که لازم است زنده بمانیم .
اینجا دیگر مشکل امید نیست بلکه مشکل آینده است ؛ آینده آنقدر گران شده که فقط می شود به آن فکر کرد . قابل لمس نیست آما در رویاها باور پذیر است .
انگار قرار است به آدم های رویایی تبدیل شویم . به آدم هایی که در رویاهایمان شادیم و سرخوش . آدم هایی که معنای خوشبختی را در رویاهایمان به وضوح پیدا می کنیم چون معنای خوشبختی را فهمیده ایم فقط راه دستیابی را در خواب و رویا ها یافته ایم . به نظرم باید پذیرفت که زندگی در تعلیق است .