تابوی قرمز زنان نه شرم است و نه ترس .
سلام و سلام .
وقتی جهانی از خون زاده می شود ؛ چرا عده ای آن را "نا پاک" می انگارند ؟
قرن هاست بدن زن به جای آنکه سمبلی از جهان معنا باشد به حاشیه سکوت رانده شده . در پی تابوی قرمز ماهانه زنان ؛ که طبیعی ترین چرخه ی زیست انسانی ست ؛ در بسار از فرهنگ ها نشانه ضعف ؛ ناپاکی و شرم شده است . چرا ؟ تابوها در یک جامعه می توانند نشات گرفته از باورهای غلط گذشتگان باشند . هر موضوعی که جامعه را وادار به سکوت یا ممنوعیت فرهنگی می کند و نام شرم را بر ان می نهدد .
این پدیده در سطح معنا شناختی چیزی جز گفت و گوی بدن زن با زمان و حیات نیست . یعنی زنان در هر ماه تجربه ی کوچکی از مرگ و تولد را درون خود کشف می کنند . البته اگر آگاه باشند . چرخه ای که می تواند یاد آور گذر ؛ ناپایداری ؛ و بازآفرینی باشد . تمرین نوعی زیستن در چرخه ی بودن ؛ پذیرش فنا برای زایش دوباره . نوعی حرکت به سوی تولدی دوباره . اما جامعه به جای درک این معنا به روی آن نقابی از شرم کشیده است . زن باید دردش را پنهان کند . چهره اش را آرام نگه دارد و وانمود کند که زندگی هنوز طبیعی ست و بدور از هر عارضه ای نه سردری , نه کمر دردی ؛ نه خستگی و نه حتی بی حوصلگی و ........
درواقع این فرهنگ شرم؛ زن را هر روز از درک تن خود بیگانه می کند . این فرهنگ شرم تلاش می کند که زن مدام خود را در هزار پستوی خانه پنهان کند . بی آنکه دلیل موجهی برای این پنهان کاری داشته باشد . این پنهان کاری می خواهد که زن بدنش را که سرچشمه قدرت و آگاهی اوست پنهان کند و این پنهان کاری در دراز مدت به به منبع اضطراب در زنان تبدیل می شود . وای اگر کسی متوجه پریود م بشود چه ؟ اگر لباسم لک بشود ؛ چه ؟ و سوالاتی از این قبیل که زنان خصوصا زنانی که در جامعه بسته مثل ایران ؛ افغانستان ؛ پاکستان و و .... زندگی می کنند به وفور تجربه کرده اند . می بینید در پس این سوالات رنگ و بوی نارضایتی ست که جولان می دهد . یعنی این بیگانگی یا بهتر است بگویم " از خود بیگانیگی زنان " به احساس گناه تبدیل می شود . او هیچگاه نمی آموزد که صدای بدن خود را بشنود و هر روز به میزان این فاصله افزوده می شود .
این تابوی قرمز زنان؛ زمان را با خود حمل می کند . و زن نه فقط این زمان را زیست می کند بلکه جهان را هر ماه در درون خود می آفریند . و این چرخه ادامه دارد تا به زن بفهماند تو بخشی از این جهان هستی که در آن زیست می کنی . زن؛ زمان را با ساعت نه بلکه با خون می سنجد از این جهت هر ماه در وجود او جهانی می میرد و دوباره متولد می شود . به تبعیت از فروید ؛ پریود زن می تواند نمادی از بازگشت انرژی زنانه و سرکوب شده ای باشد که در جامعه ای بسته ؛ با فشارهای روانی بسیار بر زن تحمیل شده . یعنی از دیدگاه دیگر ؛ خونی که ریخته می شود ؛ شاید نوعی اعتراض است به فراموشی ؛ وقتی " زن بودنش" را از او می گیرند . وقتی زیر بار فشار های روانی جامعه لطافتش را از او می گیرند و به جای آن خشونت را هدیه می دهند .
اگاهی یک زن می تواند این چرخه معنوی را کامل کند . اینکه بداند این چرخه طبیعی حرکتی از تاریکی به روشنایی ست . از خاموشی به تکلم به آگاهی ست .
بی دلیل نیست که برخی معتقدند زن یعنی زندگی و زندگی یعنی پذیرش گذر و ایمان به بازگشت . زن در تجربه ی این چرخه طبیعی ؛ نوعی تناسخ درونی را زیست می کند . می میرد و زاده می شود بی آنکه در جهان بیرون درکی از این مرگ و زندگی شکل بگیرد . او در خون خود سیر حیات را مرور می کند . هر پریود تکرار کوچکی از گردش هستی ست همان دایره ای که در فلسفه یونگ رمز بازگشت روح به خویش تعبیر می شود . یعنی بدن زن آیینه ای کیهانی ست که هر ماه این تصویر را تکرار میکند .