سلام و سلام .

انسان امروز یا نسل امروز چهره اش ؛ لبخندش و حتی دردهایش را طوری می سازد که در قاب بماند . یعنی ترجیح می دهد خود را پشت نقاب پنهان کند . بنابراین خود را دیگر در آینه نه ؛ بلکه از پشت صفحه نمایش می بیند . طبیعی ست آن سوی صفحه؛ انسانی ایستاده که دیگر خود را نمی شناسد . درواقع انسان امروز میان بودن و نمایش دادن گم شده است . این گم شدن میان مرزی بین واقعیت و روایت است .

در دنیای دیجیتال " من " دیگر یک واحد نیست چند پاره است .یعنی بسته به صفحاتی که در ان نشو و نما می کند و فضایی که در هر صفحه تعریف می کند معنا می گیرد . در این دنیا ما مجموعه ای از احساسات را داریم که نمایانگر یک " خود" واقعی می شود . یکی مهربان است ؛ یکی جسور است ؛ یکی ساکت است ؛ یکی فریاد است . این تکثیر خود , وقتی در پست ها یا در فضای مجازی خود را نشان می دهد درواقع " هویت " دارد در دنیای دیجیتال تعریف می شود . گاهی اوقات با فیلتر و گاهی اوقات بدون فیلتر .تا جایی که گاهی اوقات فراموش می شود که هدف از بودن در فضای مجازی چیست . یعنی خود دیجیتال باورپذیر تر از خود واقعی می شود . انگار فاصله ای ایجاد می شود بین منه واقعی و منی که می خواهم باشم . یا منی که در فضای مجازی ساخته ام . انوقت به نظر می رسد بین منه واقعی و منه دیجیتال خود دچار سو تفاهم شده ایم . دیگر "منه واقعی" خود را باور نداریم و با "منه دیجیتال "خود زندگی می کنیم .

وقتی لمس ها مجازی می شود ؛ نگاه ها از صفحات دیجیتالی عبور می کند . ناز و نوازش ها هم دیجیتالی میشود . به نظرم این خود روزمره یک هویت دیجیتالی پیدا می کند . یعنی این خود دیجیتالی یک نسخه ی جدید و یا شاید قدری متفاوت از ما باشد . گاهی اوقات زخم های ما بزرگنمایی می شود و گاهی اوقات هم نادیده گرفته می شود . یا حتی ما ممکن است آرزوهای خود را در صفحات دیجیتالی بسازیم و گسترش بدیم . آروزهایی که شاید در دنیای واقعی امکان ظهور پیدا نمی کنند . ممکن است که ما در صفحات مجازی از چیزهایی حرف بزنیم که ناشی از اضطراب ها یا حتی کمبود ها ویا سرخوشی ما باشد . منظورم این است که اعترافات پنهان داشته باشیم . بماند که زندگی در دنیای دیجیتال نوعی زیستن است اما به نظر می رسد که اگز محتاط نباشیم آهسته آهسته هویت ما را دچار تغیییر می کند . یعنی ان منه حقیقی به منه پیکسلی تبدیل می شود . گاهی اوقات وضوح کاملی دارد و شفاف است و گاهی اوقات هم شطرنجی می شود . یعنی اگر مراقب نباشیم دچار یک نقاب ناخوشایند خواهیم شد .

حالا چرا اینها را نوشتم شاید به این خاطر که جند روز پیش در مترو , با چند نوجوانی روبه رو شدم که ظاهرشان برایم عجیب بود . به نظر می رسید که بدون فکر دچار تغییر شده اند . تغییرات هم از نظر ظاهر و هم از نظر رفتار .

به نظرم این تغییرات نشان دهنده بحران هویت باشد . بحران هویتی که بخشی از آن از فضای مجازی گرفته می شود . تغییر چهره ؛ تغییر صدا ؛ تغییر رفتار .

انسان دیجیتال دیگر در پی خود واقعی اش نیست ؛ فقط به یک نام بسنده می کند . همین که بفهمد او را صدا می کنند کافی ست . برایش مهم نیست چگونه دیده می شود . این مسئله شاید آغاز فروپاشی هویتی ست . واقعا دغدغه نوجوان امروز چه چیزی می تواند باشد ؟ اینکه صورتش پر از پیرسینگ باشد . به رنگ سیاه پناه ببرد . مفهوم واژگان را نداند و به درستی ادا نکند . ارایش های متفاوت داشته باشد انقدر متفاوت که بخشی از شخصیتش را بسازد و بی توجه از اینکه چه هویتی از خود ساخته به نقطه نامعلوم زندگی ادامه دهد و زندگی اش خلاصه شود در سکس و بیماری های مقاربتی ؟ !

به نظرم این بحث پر پیچ و خم تر ازاین حرف هاست که بتوان با یک پست آن را جمع کرد . طبیعی ست که بعد روانشاسی و جامعه شناسی نقش بسیار پررنگی در این بحث دارد .

به نظرم جامعه نیاز دارد که به این بحث بیشتر بپردازد . و رسانه بدون شک نقش تعیین کننده خواهد داشت . اما به شرطی که فارغ از محدودیت ها به این مقوله بپردازیم . فارغ از مذهب .