زمین و انسان بی اخلاق
سلام و سلام .
تا امروز به این مسئله فکر کرده اید که زمین آینه ای تمام عیاری ست . اینکه چهره درونی ما را با وضوح نشان می دهد ؟مثلا آب گل آلوده از غبار دل های خسته می گوید . یا هر گل پژمرده حکایت از بی توجهی ماست . اصلا به این فکر کرده این که چرا گل ها غمگین می شوند ؟
به قول استاد سخن سعدی :
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری ست معرفت کردگار
در همین یک بیت تمام فلسفه زیستن با جهان خلاصه شده . سعدی چقدر زیبا باز تاب هستی را در زندگی ما پیدا کرده . این بازتاب یعنی دیدن ؛ فهمیدن و پاسخ دادن . به نظرم اخلاق فقط در بین انسان ها نیست بلکه اخلاق میان ما و باد ؛ و خاک و آب هم هست . تا امروز به انعکاس تصویر خود در آب رودخانه نگاه کرده اید؟ به نظرتان آب شما را همان می بیند که شما خود را در آینه ؟ به نظرتان طبیعت چه تصویری از انسان دارد ؟
در طول تاریخ وقتی جنگهای مختلف اتفاق می افتاد این زمین زیر پا بود که لگدمال میشد . این زمین بود که تاب و تحمل خشم انسان را به جا می اورد و نتیجه این خشم نابودی طبیعت و خشک شدن زمین بود .این یعنی بی رحمی انسان با طبیعت . اما موضوع به بی رحمی انسان با طبیعت ختم نمی شود . وقتی ما در تعاریف جهان هستی بخشی از این طبیعتیم ؛ درواقع با بروز خشم و بی رحمی به طبیعت ؛ نیاموخته ایم که با خود مهربان باشیم . چرا انسان امروز خودش را دوست ندارد ؟
وقتی حرص می ورزیم و به حریم رودخانه ها تعرض می کنیم نتیجه چیزی جز بی جان شدن رودخانه ها نیست . رودخانه معادل حیات در این جهان هستند . می خواهم بگویم ما با زمین انطور رفتار می کنیم که با روح مان . همانقدر بی رحم . همانقدر بی انصاف . همانقدر خشن . و همانقدر نامهربان . و نتیجه بدون شک؛ عدم زیبای محیط پیرامون ماست . پر از کینه ؛ پر از خشم , پر از نامهربانی ؛ پر از درد و زخم های عمیق بر جای مانده که دیگر تاب و توان درمان زخم ها را هم نداریم . به ناچار پذیرفتیم که زمین جای قشنگی نیست . درواقع ما بازتاب رفتار خودمان را دوست نداریم .
به نظرم این بیت سعدی سعی داره یادآوری کنه که اگر درونت آباد باشه بیرونت هم سبز و زیبا میشه .
ما امروز در نقطه ای از زمین ایسادیم که باید یاد بگیریم زیبایی بدون اخلاق ؛ شبیه یک درخت بی ریشه است . و اخلاق بدون مهربانی معنا ندارد .
ما با این زمین چه کردیم ؟ چقدر در برابر رنجی که طی قرن ها به زمین تحمیل کردیم مسئولیم ؟
زمین همیشه سکوت کرده اما این سکوت به نشانه خاموشی نیست . شاید نوعی اعتراض است . تصویری که در حافظه درختان از ما ثبت شده ؛ شاید با آرمان های خیالی ما سازگار نباشد . وقتی تبر را بالا می بریم؛ شاخه های درختان ما را چگونه می بینند؟. خاک ما را چگونه می بیند وقتی زیر پا له می شود و انقدر که دیگر چیزی در آن نمی روید . چقدر ما بی انصافیم .
پس عشق کجای این زمین است .؟ کجا دنبال آن بگردیم ؟ انسانی که به موجودی نابودگر تبدیل شده درونش عشق جوانه می زند ؟
ایا ما به نفکری رسیده ایم که بتوانیم مسئولیت اشتباهات خود را بپذیریم ؟